معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - مشاوره - سبحانى نيا محمد

مشاوره
سبحانى نيا محمد

مشاوره پرسش از شما پاسخ از ما محمد سبحانى نيا -------------------------------------------------------------------------------- افزايش قدرت بيان علم امام(ع) شجره ممنوعه تعبد و تعقل روش صحيح مطالعه فلسفه تعدد همسران پيامبر(ص) حد و مرز آزادى تقلب در امتحان فلسفه تحريم شرب خمر با سپاس و تشكر از عزيزانى كه با ارسال نامه, سؤالات و مشكلات تربيتى, روحى خانوادگى و مسائل مذهبى و اعتقادى خود را مطرح مى نمايند, گفتنى است از آن جا كه طرح همه مطالب شما در اين بخش ميسور نيست, به مواردى از آن ها كه عموميت داشته و از اهميت بيش ترى برخوردارند, مى پردازيم: قدرت بيان برادر ن. خ, از بندر گناوه: جوانى ٢٤ساله ام, مهم ترين مشكل من اين است كه در جمع حرفى براى گفتن ندارم و مطالب خود را سريع مى گويم و با جملات بسيار كوتاه ادا مى كنم, چگونه مى توان قدرت بيانم را تقويت كنم؟ شتاب زدگى در تكلم و اداى جملات به صورت كوتاه و ناقص و عدم پرورش معانى, از نقاط ضعف هر گوينده اى محسوب مى شود. (اين مشكل, گاهى مربوط به نارسايى زبان و بيان است و گاهى گوينده از نظر بيان و زبان نارسايى ندارد ولى هنگامى كه در مسند سخن قرار مى گيرد, شكوه محفل باعث مى شود زبان از گفتار باز ماند. براى رهايى از اين بن بست, مطالعه زياد, تمرين و تسلط بر موضوع, افزايش محفوظات, تلقين مفيد, اعتماد به نفس و مواجهه با طبقات مختلف ضرورى است.)١ كم رويى, نشانه ترس از شكست و دليل بر وحشت از برخورد با اشخاص است و علت اصلى آن را بايد در دوران طفوليت جست وجو كرد. اين نقيصه و ضعف روحى با فرار از معاشرت با مردم رفع نمى شود, برعكس بايد خود را به حضور در جمع مجبور كرد و در مقابل انكار نفس از خود پرسيد: چرا از اين شخص يا از اين جمعيت مى گريزى؟ از چه مى ترسى؟٢ نحوه گفتار و اداى كلمات, دقيقاً با وضع روحى افراد تناسب دارد. اضطراب و نگرانى يا اطمينان خاطر, در سخن گفتن اثر مستقيم دارد. امام على(ع) مى فرمايد: (بيان الرجل ينبئى عن قوّة جنانه; سخن آدمى حاكى از درجه قدرت روحى او است)٣. (روان شناسان نيز به رابطه بين فكر و بيان اذعان داشته و نشانه بهبود فكر را بهبود بيان مى دانند.)٤ در مواردى مجمل گويى به دليل عدم پرورش معانى است. براى پروردن مطالب, راه هايى پيش نهاد شده است كه به صورت خلاصه اشاره مى كنيم. ١. تعريف: در آغاز سخن مى توان با تعريف روشن و دقيق به پرورش مطالب رسيد; ٢. توصيف; ٣. مقايسه: يكى ديگر از راه هاى پرورش معانى, مقايسه كردن است. در قرآن كريم نيز براى شناساندن معانى بلند, مقايسه و تمثيل به كار رفته است; ٤. بررسى علل و نتايج: براى پرورش معانى لازم است نظر خود را به جوانب ديگر معطوف داريم; مثلاً اگر بخواهيم علل ناكامى يك دانشجو را در امتحان درسى معلوم كنيم, شايسته است به عوامل مختلفى مانند: پايه ضعيف, بى كفايتى يا غرض ورزى استاد, رفاقت هاى ناباب, بيمارى, نقل و انتقال هاى اضطرارى, سستى و كم كارى و نظاير آن ها توجه كنيم و سرانجام علت يا علل اصلى را بيابيم; ٥. استدلال و اقناع: در استدلال بايد شبهات و تشكيك هاى احتمالى را پيش بينى و رفع كرد; ٦. آوردن تمثيل و حكايت و نوادر و لطيفه ها و طبقه بندى و بخش بندى و گفت و شنود, از جمله راه هاى پرورش معانى است.٥ آن چه گفته شد, هم در نگارش و هم در خطابه كاربرد دارد. جملات كوتاه و كم آوردن در سخن گفتن ممكن است به دليل فقر واژه اى باشد; يعنى واژه هايى را كه به كار مى بريد محدود است و نمى توانيد از واژه هاى مختلف استفاده كنيد. اين نقيصه با مطالعه كتاب هاى ادبى و شناخت واژه هاى مترادف برطرف مى شود. علم امام(ع) برادر عباس زارعى دولت آبادى, شماره اشتراك ١٨٢٩, از ميناب: چرا با وجود اين كه امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ به دليل داشتن علم غيب از مرگ خود مطلع بودند, به مرگ تن دادند؟ اين اشكال از آن جا ناشى شد كه به فرمايش علامه طباطبائى (ره): (بين علوم عادى و علوم غير عادى خلط شده است. علم غيب علمى است غير عادى كه كم ترين اثرى در مجراى حوادث خارجى ندارد). (پيغمبر و امام مى تواند از حوادث غيبى و پيش آمدها و افعال آينده خودش و ديگران آگاه شود, ليكن اين گونه علم, مسير حوادث را تغيير نمى دهد و در افعال و اراده ها اثر نمى گذارد و منشأ تكليف قرار نمى گيرد. علم به غيب, علم به واقع حوادث و آن چه شدنى است, مى باشد. بنابراين, علم به غيب مسير حوادث را تغيير نمى دهد و در افعال و اراده انسان اثر نمى گذارد. علم به وقوع و ضرورت وجود نمى تواند جلو اصل وقوع را بگيرد. معلومات غيبى مورد تكليف و امر و نهى واقع نمى شود. موضوع تكاليف از راه عادى و به وسيله همين مشاعر و حواس تعيين مى شود. علوم غيبى از افقى بالاتر و سنخ ديگرى بوده از احكام و مقررات اين جهان تبعيت ندارد. بله, علم به غيب اگر در طريق اعجاز و براى انجام يك امر خارق عادت تحقق پيدا كند, مى تواند منشأ اثر واقع شود و در كار پيغمبر و امام اثر بگذارد; مثلاً ممكن است از طريق غيب آگاه شود كه فلان غذا مسموم است, آن گاه از خوردن آن اجتناب كند و اين موضوع را به عنوان يك معجزه نشان دهد).٧ بنابراين در يك كلمه مى توان گفت: امامان وظيفه نداشتند به مقتضاى علم غير عادى خود از پيش آمدها جلوگيرى كنند. دليل بر اين مدعا آن است كه مسئله مرگ از سنت هاى الهى است كه استثنابردار نيست و به تعبير قرآن كريم: (كل نفس ذائقة الموت;٨ هركسى سرانجام مزه مرگ را خواهد چشيد. امامان معصوم(ع) نيز مشمول اين قانون اند. تنها فرق آنان با ديگران در اين است كه ديگران از علت مرگ و وقت آن خبر نداشتند, اما ائمه(ع) از راه هاى غير عادى مطلع شده اند. اما با وجود علم به شهادت, چون رضاى خدا را در شهادت مى ديدند, تسليم امر الهى بودند. (شخصى مى گويد: به حضرت رضا(ع) عرض كردم: على(ع) قاتل خود را شناخته بود و مى دانست در چه شبى و در چه مكانى كشته مى شود و چون نعره مرغابيان را در خانه شنيد, خودش فرمود: اين ها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند و چون ام كلثوم به او عرض كرد: كاش امشب در خانه نماز بخوانى و براى نماز جماعت, ديگرى را بفرستى, از او نپذيرفت و در آن شب بدون اسلحه در رفت و آمد بود. در صورتى كه مى دانست ابن ملجم او را با شمشير مى كشد و اقدام به چنين كارى جايز نيست. امام رضا(ع) فرمود: آن چه گفتى درست است, ولى خود آن حضرت اختيار فرمود كه در آن شب, مقدرات خداوند اجرا شود.)٩ علامه مجلسى در توضيح روايت فوق مى گويد: (كسى كه مقدرات خدا و علل و اسباب آن ها را نمى داند, مى تواند از آن ها دورى و اجتناب ورزد و به اجتناب مكلف شود; اما كسى كه به جميع حوادث و پيش آمدها عالِم است چگونه ممكن است او را به اجتناب و دورى از آن مكلف نمود؟)١٠ نكته ديگر آن است كه امامان معصوم(ع) در مواردى كه موضوع مهم ترى از حفظ بدن در كار نبود, تا سر حد امكان جان خود را از خطرات حفظ مى كردند, اما جايى كه مصلحتى مهم تر و هدفى برتر از حفظ بدن پيش مى آمد, به دليل رسيدن به آن هدف عالى و مقدس از حفظ بدن چشم پوشيده و تسليم قضا و قدر الهى مى شدند; مثلاً امام حسين(ع) با علم به شهادت, قدم به صحنه كربلا گذاشت, چون مصلحتى مهم تر از جانش يعنى حفظ اسلام و بقاى دين پيامبر(ص) در بين بود. شجره ممنوعه برادر محمدجعفر شفيعى, شماره اشتراك ١٦٠٤, از كازرون: ١. درختى كه آدم و حوا از خوردنش منع شده بودند, چه بود؟ قرآن مجيد در شش جا به شجره ممنوعه اشاره كرده است بدون اين كه درباره كيفيت و يا نام آن سخنى به ميان آورد. در تورات فعلى, شجره ممنوعه به عنوان شجره علم و معرفت و شجره حيات و زندگى معرفى است كه اين مطلب ساختگى بودن تورات فعلى را مى رساند. ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسير براى آن آمده است: يكى, تفسير مادى كه طبق معروفِ در روايات, گندم بوده است و ديگرى تفسير معنوى كه از آن تعبير به شجره حسد شده است.١١ علامه طباطبائى مى گويد: (لازمه معناى اول اين است كه درخت مزبور پست تر از آن بوده كه اهل بهشت به آن رغبت كنند, ولى لازمه معناى دوم اين است كه بلند مرتبه تر از آن بوده كه آدم و همسرش به آن دسترسى يابند. هم چنان كه در روايت ديگرى نيز وارد شده كه درخت مزبور, درخت علم محمد و آل او بوده است.)١٢ ايشان اضافه مى كند كه از اين دو معنا دو نتيجه مختلف به دست مى آيد, ولى اين دو مطلب بازگشت به يك حقيقت مى كند و آن اين كه آدم خواست بين استفاده از بهشت كه مقام قرب خدا است و بين استفاده از درخت منهى كه منشأ زحمات تعلق به دنيا است, جمع كند, ولى براى او ممكن نشد; لذا به زمين فرود آمد. تعبد محض ٢. در آيا اسلام تعبد محض وجود دارد؟ ?در اسلام, هم تعبد است و هم تعقل و هر يك از اين دو, جايگاه خاص خود را دارد. يك سلسله امورى است كه فلسفه آن براى مردم روشن نيست, ولى همگى موظف به انجام يا ترك آن هستند; مثلاً به ما گفته اند: نماز ظهر و عصر و عشا چهار ركعت, نماز مغرب سه ركعت و نماز صبح دو ركعت است, اما علت اصلى اختلاف ركعات را نمى دانيم و يا گفته اند: نماز مغرب و عشا و صبح را بلند بخوانيد و نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانيد, اين امر خدا است و بدون چون و چرا بايد امر الهى را امتثال كرد. قرآن مجيد مواردى از اين امور تعبدى را ذكر كرده كه معلوم مى شود در جميع اعصار وجود داشته است; مثلاً وقتى طالوت از طرف خدا به سمت فرماندهى انتخاب مى شود, به لشكر خود دستور مى دهد از نهر آب بيشتر از يك جرعه ننوشند. حكمت اين دستور نيز ذكر شده و آن امتحان الهى است.١٣ امام على(ع) در يك جمله, فلسفه امور تعبدى را چنين بازگو مى كند: (ابتلى خلقه ببعض مايجهلون اصله تمييزاً بالاختبار لهم ونفياً للاستكبار عنهم;١٤ خداوند سبحان بندگانش را امتحان كرد به بعضى از امورى كه به اصل آن جاهل اند, براى اين كه آن ها را به وسيله آزمايش تميز بدهد و استكبار را از آن ها دور كند.) ييكى از آثار مجهول بودن فلسفه بعضى از احكام و مقررات اسلامى اين است كه روح ايمان و عبوديت در افراد تقويت شود. نمونه بارز تعبد در برابر دستورات خدا و پيامبر(ص) و امام(ع), سخن عبدالله بن ابى يعفور است كه روزى به امام صادق(ع) عرض كرد: به خدا قسم اگر انارى را دو قسم كنى و بگويى نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است, مى پذيرم; يعنى آن را كه تو حرام دانستى حرام مى دانم و نصفى را كه حلال دانستى حلال مى دانم. حضرت فرمود: خداوند تو را رحمت كند.١٥ ذكر اين نكته لازم است كه اسلام, تعبد و تقليد اسلام در اصول دين را جايز نمى داند و به تحقيق و تعقل تأكيد مى ورزد, زيرا در اصول دين, ايمان و عقيده مطلوب است نه عمل و هرگز نمى توان ايمان ديگران را ايمان خود فرض كرد. از اين رو بر هر فرد مسلمان واجب است اصول دين خود را از راه دليل بداند, اگرچه به صورت ساده باشد. بر اين اساس قرآن مجيد ظن و گمان را در اعتقادات معتبر نمى داند و بر انتخاب آگاهانه دين اصرار مى ورزد. تعدد همسران پيامبر(ص) خواهر زهره يعقوبيان, شماره اشتراك ٦٦١١, از يزد: فلسفه تعدد زوجات پيامبر(ص) چيست؟ (ازدواج پيامبر(ص) با زنان متعدد براى حل يك سلسله مشكلات اجتماعى و سياسى در زندگى او بوده است. يكى از شيوه هايى كه حضرت براى شكستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده كرد, ايجاد رابطه خويشاوندى از طريق ازدواج با قبايل مختلف بود, زيرا محكم ترين رابطه در ميان اعراب جاهلى, رابطه خويشاوندى محسوب مى شد, و داماد قبيله را همواره از خود مى دانستند. قرائن زيادى در دست داريم كه نشان مى دهد ازدواج هاى پيامبر(ص) لااقل در بسيارى از موارد جنبه سياسى داشته است).١٦ كسى كه در سن ٢٥ سالگى كه عنفوان جوانى او بوده, با زن بيوه چهل ساله اى ازدواج مى كند و تا ٥٣ سالگى تنها به همين يك زن بيوه قناعت مى نمايد و بعد به ازدواج هاى متعددى دست مى زند, حتماً دليل و فلسفه اى دارد و با هيچ حسابى نمى توان آن را به انگيزه هاى جنسى پيوند داد. جالب اين كه در تواريخ آمده است: (پيامبر(ص) تنها با يك زن باكره ازدواج كرد و او عايشه بود. بقيه همسران او همه زنان بيوه بودند كه نمى توانستند از جنبه هاى جنسى چندان تمايل كسى را برانگيزند.)١٧ علامه طباطبائى مى گويد: (پيامبر(ص) برخى از اين زنان را براى كسب نيرو و زياد كردن كمك و قبيله اختيار فرمود و بعضى را براى به دست آوردن دل ها و حذر از شرّ عده اى, و برخى را براى اين كه قيام به امرشان نموده معاش آن ها را تأمين و مخارجشان را بدهد, و پاره اى را براى تثبيت و اجراى عمليِ حكم شرعى تا با عمل آن حضرت, سنت هاى پست و بدعت هاى باطلى كه ميان مردم رواج داشت, كوبيده شود… تزويج آن حضرت با زينب [همسر پسرخوانده خود] از اين قبيل بود. در نظر مردم, زن پسرخوانده مانند زن پسر صلبى بر پدر حرام بود; پيامبر(ص) او را اختيار فرمود تا اين عقيده را بكوبد. صفيّه در ميان اسيران خيبر بود. او را آزاد كرد و سپس تزويج نمود و با اين كار او را از ذلت نجات داد و با بنى اسرائيل پيوندى پيدا نمود. و يا حضرت با جويره كه دختر حارث, رئيس قبيله بنى المصطلق بود, ازدواج كرد و به اين جهت قبيله بنى المصطلق ايمان آوردند. و يا آن حضرت با ام حبيبه, دختر ابوسفيان كه شوهرش نصرانى شده بود ولى خود بر اسلام باقى مانده بود, ازدواج كرد و همين امر باعث شد كه از شر ابوسفيان در امان بماند.)١٨ روش صحيح مطالعه خواهر راضيه برزگر, شماره اشتراك ٧٢٢٩, از يزد: چگونه درس بخوانم تا بازدهى بهترى داشته باشم؟ ?رعايت نكردن اصول و بهداشت مطالعه, موجب پايين آمدن سطح كارايى و بازدهى انسان و دل زدگى از مطالعه مى شود. افت تحصيلى و عدم موفقيت در تحصيل هميشه به دليل كم مطالعه كردن نيست, بلكه در بسيارى از موارد به شيوه مطالعه مربوط مى شود. از اين رو لازم است روش خود را در مطالعه تصحيح نماييم. براى اين منظور به نكاتى كه در ارتقاى سطح كارايى و بازدهى انسان از مطالعه مؤثر است, اشاره مى كنيم: ١. مشخص بودن هدف: قبل از شروع مطالعه, حتماً هدف را مشخص كنيد. ٢. اعتماد به نفس: به توانايى خود باور داشته باشيد و حافظه خويش را ضعيف ندانيد. ٣. برنامه ريزى: براى مطالعه, برنامه روشن و منظمى داشته باشيد. ٤. تمركز حواس: مطالعه كتاب هاى درسى و غير درسى با اكراه و بى ميلى و در حالت خواب آلودگى و بى حوصلگى, زمينه به يادسپارى مطالب را فراهم نمى سازد. تمركز حواس و دقت به هنگام مطالعه, اشتهاى يادگيرى را افزايش مى دهد. ٥. طبقه بندى مطالب: هر اندازه نكات به ياد سپرده شده ارتباط بيشترى با هم داشته باشند, بهتر در ذهن مى مانند. ٦. تكيه بر فهم: مطالبى كه طوطى وار حفظ شده اند خيلى زود فراموش خواهند شد. اما اگر بر فهم مطالب تكيه شود, آن چه ياد گرفته شده, ديرتر فراموش خواهد شد. ٧. استراحت دادن به حافظه: لازم است فراگيران پس از يادگيرى و حفظ مطالب مورد نظر حتماً استراحت كنند تا اين كه مطالب به خاطر سپرده شده فرصت و مجال استحكام ذهنى را پيدا كنند و از تداخل ذهنى و مزاحمت در يادگيرى هاى بعدى جلوگيرى شود.١٩ آزمايش هاى مختلف نشان مى دهد كه يادگيرى و حفظ كردن مطالب در وقت غير متمركز يا پراكنده مؤثرتر است و در زمانى كمتر صورت مى گيرد; مثلاً دو تمرين كه هر كدام ٢٠ دقيقه طول بكشد, مؤثرتر از يك تمرين ٤٠دقيقه اى است. پيش نهاد مى شود در فعاليت هاى ذهنى بين هر ٣٠ تا ٤٠ دقيقه يك بار به مدت ٥ دقيقه استراحت و تنفس عميق داشته باشيد. ٨. نقل و بيان آموخته ها: براى اين كه مطالب آموخته شده بهتر در ذهن بماند, لازم است چند بار برداشت ها و محفوظات ذهنى را براى خودتان يا ديگران بيان كنيد. ٩. تكرار مطالب: مهم ترين و اساسى ترين مرحله در يادگيرى درست, تكرار مطالب است. ١٠. تصويرسازى ذهنى: ايجاد تصورات ذهنى به يادگيرى كمك مى كند, به اين دليل معلمان در آموختن مطالب مختلف به كودكان از فيلم و وسايل تجسم دادن مطالب استفاده زياد مى كنند. ١١. دقت در هنگام مطالعه: هرچند دقت در مطالعه, سرعت مطالعه را كاهش مى دهد, ولى قطعاً در كيفيت آن تأثير بسزايى دارد. با خط كشيدن زير عبارات مهم و يادداشت بردارى از مطالب و خلاصه نويسى, مى توان به اين امر مهم دست يافت. ١٢. انتخاب زمان مناسب: سفارش مى شود زمانى براى مطالعه انتخاب شود كه پس از آموختن يك مطلب علمى وقت براى استراحت باشد. در نشاط صبح گاهى بايد كتاب هاى عميق تر كه احتياج به دقت بيشتر دارد, خوانده شود و كتاب هاى سطحى را در آخر شب مطالعه كرد. ١٣. انتخاب مكان مناسب: استفاده از يك مكان مشخص كه عارى از سر و صدا و عوامل مخرب ديگر باشد, به تمركز حواس كمك مى كند. نور و حرارت مكانِ مطالعه بايد مناسب باشد. بهتر است نور, غير مستقيم به كتاب بتابد. ١٤. آمادگى جسمى و روحى: فرد براى مطالعه كردن نبايد در حال عجله و شتاب, تشويش خاطر, گرسنگى زياد, سيرى مفرط, خستگى و كوفتگى و بى حوصلگى باشد, زيرا اين موارد بازده مطالعه را كم مى كند. نحوه نشستن هنگام مطالعه, بسيار مهم است. نشستن پشت ميز, بهترين وضعيت مطالعه است. بنابراين از دراز كشيدن هنگام مطالعه بپرهيزيد, زيرا موجب خواب آلودگى مى شود. مطالعه در حال راه رفتن يا در اتومبيلى كه لرزش دارد, مضر است. آرامش فكرى و بهداشت روانى از شرايط اصلى مطالعه خوب مى باشد. ١٥. تقسيم مطالب: مطالب دشوار را به قسمت هاى ساده و كوچك تر تقسيم كنيد تا فهمش آسان تر شود. ١٦. كلى خوانى: مطالعه كل موضوع, يادگيرى را معنادار و حفظ آن را آسان تر مى كند. حفظ كردن يك قطعه شعر زمانى مى تواند راحت تر انجام پذيرد كه ابتدا تمامى شعر را لااقل يك بار خوانده و بعد به صورتى كه مايل هستيم تمرين كنيم و آن را به خاطر بسپاريم.٢٠ حد و مرز آزادى برادر جعفر حاتمى, از مشهد حد و مرز آزادى چيست؟ درباره آزادى دو برداشت وجود دارد: ١. برداشت عاميانه كه هيچ قيد و شرطى ندارد; يعنى هركس هر كارى كه مايل است انجام دهد و هيچ كس با ديگرى كارى نداشته باشد و كسى نتواند در كار ديگرى دخالت كند. بديهى است كه چنين برداشتى, آزادى غير قانونى و مساوى با آنارشيسم است و جامعه را به هرج و مرج و آشفتگى مى كشاند. ٢. برداشت عالمانه; يعنى آدمى در چارچوب قانون, خواست خود را انجام مى دهد. در واقع تا جايى كه به آزادى ديگران لطمه نزند, آزاد است. در هيچ يك از مكتب ها و فرهنگ ها آزادى به گونه مطلق يك ارزش تلقى نشده است و به نحوى در تعريف آزادى, قيودى ديده مى شود. جان استوارت ميل مى گويد: (آزادى عبارت است از اين كه هر انسانى بتواند مصلحت خويش را به شيوه مورد نظر خود دنبال كند, مشروط به اين كه به مصالح ديگران آسيبى نرساند. آزادى فرد تا اين درجه بايد محدود شود كه اعمال وى مستوجب زحمت يا زيان براى ديگران نگردد).٢١ كانت مى گويد: (آزادى, استقلال انسان از هر چيز به جز قانون اخلاقى است).٢٢ استاد مطهرى نيز مى گويد: (اين كه انسان در برابر انسان هاى ديگر بخواهد به طور مطلق آزاد باشد, يك امر نامعقولى است. همين طور كه در مقابل طبيعت هم آزادى مطلق محال است, كه انسان در طبيعت باشد و هيچ قيدى از قيود طبيعى را نپذيرد; اين هم محال است, زيرا آزادى مطلق يك فرد با آزادى افراد ديگر ضديت دارد. اگر من در رابطه ام با هم افراد ديگرِ انسان ها آزادى مطلق داشته باشم, معنايش اين است كه آن ها در روابط شان با من آزادى نداشته باشند.)٢٣ در تعريف فيلسوفان غرب از آزادى, شرط آزادى آن است كه آزادى هاى ديگران به خطر نيفتد, اما به نظر استاد شهيد مطهرى اين شرط, شرط لازم است, ولى شرط كافى نيست. ايشان مى گويد: (ما ثابت مى كنيم كه علاوه بر آزادى ها و حقوق ديگران, مصالح عاليه خود فرد نيز تواند آزادى او را محدود كند.)٢٤ فلسفه تحريم شرب خمر خواهر زهرا فاضل نجف آبادى, شماره اشتراك ٣٩٢٥, از نجف آباد: فلسفه تحريم شرب خمر در اسلام چيست؟ شرب خمر, آثار و زيان هاى فكرى و روانى و جسمى زيادى دارد كه براساس آن ها اسلام, شرب خمر را حرام كرده است. در اين جا به بررسى اجمالى برخى از زيان هاى نوشابه هاى الكلى مى پردازيم: ١. اثر الكل در عمر: (كمپانى هاى بيمه عمر مى گويند: با تجربه دريافته ايم كه عمر معتادان به الكل ٢٥ تا ٣٥ سال كمتر است.)٢٥ ٢. اثر الكل در اخلاق: در شخص الكلى, عاطفه خانوادگى و محبت به زن و فرزند ضعيف مى شود. شرب خمر, حس بدبينى و كينه توزى را در نهاد آدمى بيدار مى كند. قرآن مجيد مى فرمايد: (انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء فى الخمر والميسر;٢٦ شيطان قصد دارد به وسيله شراب و قمار, روابط شما را با يك ديگر تيره كند و بين شماها دشمنى و كينه ايجاد كند.) ٣. اثر الكل بر عقل: ميگسارى, خرد را تيره و تار, و عقل را از درك واقعيت ها عاجز مى كند. امام رضا(ع) مى فرمايد: خداوند شراب را حرام كرده است براى آن كه شراب مايه فساد است و عقل را از درك حقايق ساقط مى كند و آدمى را در مواجهه با مردم بى شرم و حيا مى نمايد.٢٧ (كاپلين, روان پزشك معروف و شاگردانش ثابت كرده اند كه جذب الكل در خون ولو آن كه ميزان آن هر قدر ناچيز بوده باشد, درجه دقت و قدرت فهم و ادراك را ضعيف مى كند. دكتر كنزلى مى گويد: حتى مصرفِ كم الكل مى تواند ضايعات مغزى بسيارى را سبب شود.)٢٨ اولياى گرامى اسلام در قرون گذشته نوشابه هاى الكلى را به مقدار كم يا زياد صريحاً تحريم كرده اند. امام رضا(ع) از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمود: هر قسم مشروب الكلى كه از نوشيدنش عقل تغيير مى كند, زياد يا كمش, حرام است.٢٩ ٤. اثر الكل بر نسل: شرب خمر, عوارض عصبى و روانى بر فرزندان مى گذارد. دكتر كارل مى گويد: (مستى زن يا شوهر در لحظه آميزش, جنايت واقعى است, زيرا كودكانى كه در اين شرايط به وجود مى آيند, اغلب از عوارض عصبى يا روانيِ درمان ناپذير رنج مى برند).٣٠ اولياى اسلام براى آن كه جامعه را از خطر مواليد معلول و ناقص الخلقه مصون نگاه دارند, به پيروان خود توصيه كرده اند كه با شارب الخمر ازدواج نكنند و دختران پاك خود را به همسرى چنين افرادى درنياورند. امام صادق(ع) مى فرمايد: كسى كه دخترش را به شراب خوار بدهد, با اين عمل, قطع رحم كرده است.٣١ در روايتى از امام صادق(ع) پرسيده شد: چرا خداوند شراب را حرام كرده است؟ حضرت فرمود: چون شراب, معتاد به آن را به ارتعاش مبتلا مى سازد, روشنى و بينش را از او مى گيرد, شرف و غيرت و جوان مردى اش را زايل و او را به گناه كارى و كشتن بى گناهان و ارتكاب زنا دلير مى كند.٣٢ تقلب در امتحان خواهر سميه جعفرى, شماره اشتراك ٦٠٥٢, از مياندواب: ١. تقلب كردن در امتحان چه حكمى دارد؟ از نظر فقها, تقلب در امتحان جايز نيست. در اين جا به نقل دو فتوا بسنده مى كنيم. * نظر آيةاللّه فاضل لنكرانى: (اين عمل برخلاف مقررات نظام بوده و جايز نيست, به علاوه اگر نگاه كردن به منظور تقلب در امتحان و استفاده از نوشته ديگران باشد, خيانت است و خيانت در علم و دانش به مراتب بدتر از خيانت در مال است.)٣٣ آيةاللّه مكارم شيرازى: (تقلب در امتحانات جايز نيست و در صورتى كه در نمره هاى امتحانى تأثيرى نداشته باشد, حرام نيست; مگر اين كه بگويد: خودم نوشته ام كه از باب دروغ, حرام مى شود.)٣٤ ٢. حكم كثيرالشك چيست؟ (اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند يا در سه نماز پشت سر هم; مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند, كثيرالشك است و چنان چه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد, به شك خود اعتنا نكند.)٣٥ (كثيرالشك اگر در به جا آوردن چيزى شك كند چنان چه به جا آوردن آن, نماز را باطل نمى كند, بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده; مثلاً اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه, بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است. و اگر به جا آوردن آن, نماز را باطل مى كند, بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده; مثلاً اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر, چون زياد شدن ركوع, نماز را باطل مى كند, بايد بنا بگذارد كه بيش از يك ركوع نكرده است.)٣٦ پى نوشت ها: ١ ـ محمدباقر شريعتى سبزوارى, اصول و مبادى سخنورى, ص٧٨. ٢ ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج٢, ص١٧٥ (با اندكى تلخيص). ٣ ـ غررالحكم و دررالكلم, ج٣, ص٢٦١. ٤ ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص١٩٨. ٥ ـ ر.ك: احمد سميعى, آيين نگارش, ص١٨ـ٣٤. ٦ ـ تفسير الميزان, ترجمه موسوى همدانى, ج١٨, ص٣١١. ٧ ـ ابراهيم امينى, بررسى مسائل كلى امامت, ص٣٢٠ـ٣٢١. ٨ ـ عنكبوت(٢٩) آيه ٥٧. ٩ ـ اصول كافى, ج١, ص٣٨٤. ١٠ ـ همان, ص٣٨٥. ١١ ـ برداشت از: تفسير نمونه, ج٦, ص١٢٠. ١٢ ـ تفسير الميزان, ترجمه مكارم شيرازى, ج١, ص١٩١. ١٣ ـ بقره(٢) آيه ٢٤٩. ١٤ ـ نهج البلاغه فيض الاسلام, خطبه ٢٣٤. ١٥ ـ سفينةالبحار, ج٢, ص١٢٤. ١٦ ـ تفسير نمونه, ج١٧, ص٣٨١. ١٧ ـ همان, ص٣٨٢. ١٨ ـ تفسير الميزان, ترجمه موسوى همدانى, ج٤, ص٣٢٤ـ٣٢٦. ١٩ ـ غلامعلى افروز, روان شناسى تربيتى, ص٧٧. ٢٠ ـ ر.ك: غلامعلى افروز, روان شناسى تربيتى, ص٧٥ و مجله پيوند, ش٥٢. ٢١ ـ رساله آزادى, ترجمه جواد شيخ الاسلامى, ص١٤٧. ٢٢ ـ موريس گرنستون, تحليلى نوين از آزادى, ترجمه جلال الدين اعلم, ص١٣. ٢٣ ـ فلسفه تاريخ, ج١, ص٢٨٦. ٢٤ ـ اخلاق جنسى, ص٤٠. ٢٥ ـ تفسير نمونه, ج٢, ص٧٤. ٢٦ ـ مائده(٥) آيه ٨١. ٢٧ ـ بحارالانوار, ج٦٣, ص٤٩١. ٢٨ ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص٤٩١. ٢٩ ـ بحارالانوار, ج٦٣, ص٤٨٦. ٣٠ ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص٤٩٢. ٣١ ـ فروع كافى, ج٥, ص٣٤٧. ٣٢ ـ وسائل الشيعه, ج١٧, ص٢٤٤. ٣٣ ـ جامع المسائل, ج١, ص٦٢٨. ٣٤ ـ استفتائات, ص٤٩٥. ٣٥ ـ توضيح المسائل مراجع, ج١, ص٦٦٧. ٣٦ ـ همان, ص٦٦٨.